
به یاد داداش سعید . . .
اتل متل یه بابا
دلیرو زارو بیمار
اتل متل یه مادر
یه مادر فداکار
اتل متل بچه ها
که اونهارو دوست دارن
آخه غیر اون دوتا
هیچ کسی رو ندارن
مامان بابارو میخواد
بابا عاشق اونه
بغیر بعضی وقتها
بابا چه مهربونه
وقتی که از درد سر
دست میذاره رو گیجگاش
اون بابای مهربون
فحش میده به بچه هاش
همون وقتی که هرچی
جلوش باشه میشکنه
همون وقتی که هرکی
پیشش باشه میزنه
غیر خدا و مادر
هیچ کسی رو نداره
اون وقته که بابا جون
موجی میشه دوباره
دویدم و دویدم
سر کوچه رسیدم
بند دلم پاره شد
از اون چیزی که دیدم
بابام میون کوچه
افتاده بود رو زمین
مامان هوار میزد که
شوهرمو بگیرین
مامان با شیون و داد
میزد توی صورتش
قسم میداد بابارو
به فاطمه(س) به جدش
تورو خدا مرتضی
زشته میون کوچه
بچه داره میبینه
تورو به جون بچه
بابارو دوره کردن
بچه های محله
بابا یهو دوید و
زد تو دیوار با کله
هی تند و تند سرش رو
بابا میزد تو دیوار
قسم میداد حاجی رو
حاجی گوشی رو بردار
نعره های باباجون
پیچید یهو تو گوشم
الو الو کربلا
جواب بده بگوشم
مامان دوید و از پشت
گرفت سر بابارو
بابا با گریه میگفت
کشتند بچه هارو
بعد مامانو هلش داد
خودش خوابید رو زمین
گفت که مواظب باشین
خمپاره زد بخوابین
الو الو کربلا
پس نخودا چی شدن؟
کمک میخوایم حاجی جون
بچه ها قیچی شدن
تو سینه و سرش زد
هی سرشو تکون داد
رو به تماشاچیا
چشماشو بست و جون داد!
بعضی تماشا کردن
بعضی فقط خندیدن
اونهایی که از بابام
فقط امروزو دیدن
سوی بابا دویدم
بالا سرش رسیدم
از درد غربت اون
هی به خودم پیچیدم
درد غربت بابا
غنیمت از نبرده
شرافت و خون و دل
نمونه های مَرده
ای اونایی که امروز
دارین بهش میخندین
برای خنده هاتون
دردشو می پسندین
امروزشو نبینین
بابام یه قهرمونه
یه روز به هم میرسیم
بازی داره زمونه
موج ِ بابام کلید ِ
قفل ِ در ِ بهشته
درو کنه هر کسی
هر چیزی رو که کِشته
یه روز پشیمون میشین
که دیگه خیلی دیره
گریه های مادرم
یققتونو میگیره
بالا رفتیم ماسته
پائین اومدیم دوغه
مرگ و معاد و عقبی
کی میگه که دروغه؟
...
