تبليغاتX
زندگی زیباست - شیوانا
 

یکی از افسران امپراتور در معیت تعدادی سرباز از میدان دهکده عبور میکردند.افسر،شیوانا را شناخت و از اسب پیاده شد و شلاق به دست نزدیک شیوانا رفت و با تمسخر گفت: استاد! شما همیشه میگویید انسان نباید به دیگران ظلم کند.نباید این کار را انجام دهد و یا باید آن کار را انجام دهد. من این باید و نباید را قبول ندارم. میگویید نه به من نگاه کنید!!

سپس افسر نزدیک مرد دست فروش ضعیف الجثه ای رفت و تمام اثاثیه اش را به اطراف پخش کرد و با شلاقی که در دست داشت به سر و صورت او کوبید. آنگاه نزد شیوانا آمد و گفت: دیدید که من یک نباید را انجام دادم و هیچ اتفاقی نیفتاد!! پس اعتراف کنید که درسهای معرفت شما پشیزی نمی ارزند!

هیچ کس از ترس افسر و سربازان امپراتور جرات اعتراض نداشت. شیوانا نگاهش را به سمت مرد دست فروش برگرداند و با اشاره چشم از او خواست تا آرام باشد. اما مرد دست فروش بی اعتنا به حرکات افسر به سمت او رفت و آهسته طوری که فقط افسر و شیوانا شنیدند به افسر گفت: همیشه افسر نیستی! و همیشه سربازان کنارت نیستند! و همیشه شلاقی در دستانت نیست! تا آخر دنیا منتظر میمانم و آنروز که وقتش شد،حتی اگر یک تماشاچی هم شاهد صحنه نباشد،پاسخت را میدهم.

مرد دستفروش این را گفت و به سرعت در ازدحام جمعیت گم شد.                                     افسر مات و مبهوت چند لحظه ای سرجایش میخکوب شد و بعد مثل برق گرفته ها دور خود چرخید و به دنبال دستفروش رفت و چون او را پیدا نکرد،وحشت زده به سمت شیوانا آمد و با لحنی که در آن ترس و وحشت موج میزد گفت: استاد شنیدید چه گفت؟! او افسر امپراتور را تهدید کرد! شما باید آنچه شنیدید را به همه بگویید!                                                        شیوانا لبخند تلخی زد و گفت: من فقط صدای شلاق ر ا شنیدم! و به بقیه صداها گوش نکردم. اما این را بدان که وقتی میگویند نباید کارهای زشت را انجام داد و نباید آبرویی را بی جهت ریخت و نباید ظلم کرد،این " نبایدها " کلماتی توخالی و به قول تو نصیحتهایی بی ارزش نیستند که تو اگر دلت نخواهد به خود حق بدهی آنها را زیر پا بگذاری و هر کاری دلت خواست انجام بدهی!

درسهای معرفت و نصایح اهل دل هشدارهایی هستند برخاسته از تجربه انسانهای خردمند در طول زمان که اگر به آنها بی اعتنایی کنی لاجرم باید منتظر عواقب کار خطایت هم باشی.

 

+ نوشته شده توسط کورش در چهارشنبه 1388/04/03 و ساعت 11:27 |

زندگي زيباست.....كورش